تبليغاتX
وب نامه کاملا شخصی طنز و کاریکاتور
طنز سیاسی , طنز اجنماعی , طنز ورزشی , طنز سینمایی , طنز فوتبالی , کاریکاتور ( شخصی )

توجه..........................................................................................توجه

دوستان سلام

من خودم تکی نمی تونم این وب نامه رو بچرخونم به یک همکار نیازمندم . دوستان یا پی ام بدید یا تو قسمت نظرات بگید ممنون.....

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 19:41 | لینک  | 

سال 1230 : (مرد):دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم....
زن:آقا حالح يه غلطي كرد شما ببخشيد!نا محرم كه خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.
سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
سال1400
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 11:27 | لینک  | 

وقوقتي خانم لوري پاچلي صداي در خانه اش در برنيتا اسپرينگز ايالت فلوريدا را شنيد هرگز تصور نمي کرد با يک مهمان ناخوانده روبه رو شود.

لوري در را که باز کرد از وحشت چشمانش گرد شدند: مهمان يک کروکوديل به طول 2.5 متر بود!
به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس ، خانم پاچلي گفت: دهان جانور خون آلود بود زيرا با سرش به در ضربه زده بود ، واقعا خيلي بزرگ و ترسناک بود!
مايک همسر خانم پاچلي وقتي تماس تلفني وحشت آلود همسرش را دريافت کرد هراسان به خانه بازگشت.
کروکويل مدت يک ساعت در مقابل در منزل پاچلي ها باقي ماند تا بلکه به داخل دعوت شود و سپس دوباره راهي درياچه اش شد که در پشت خانه واقع شده است!


آنها از جان فرنچ شکارچي تقاضاي کمک کردند و فرنچ سرانجام موفق شد کروکوديل را به دام بياندازد.
به گفته جان فرنچ مشاهده کروکوديل هاي نر در اماکن غيرعادي در اين دوره از سال نادر نيست زيرا آغاز فصل جفت گيري کروکوديل ها است.
او تاکيد کرد مي توان کروکوديل ها را در ورودي خانه ها ، داخل گاراژها و حتي استخرهاي خانگي مشاهده کرد!

 
نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 10:49 | لینک  | 

زندگي عاشقانه ایندو حیوون....!

به دنبال انتشار خبري در يكي از روزنامه هاي محلي آلمان مبني بر زندگي عاشقانه

الاغي ماده و اردكي نر در يك مزرعه ، گردشگران به اين منطقه هجوم بردند.

به گزارش الرايه ، اين روزنامه با انتشار گزارشي تصويري از رابطه گرم اين دو حيوان ، مردم را شيفته ديدن آن ها كرد.

صاحب مزرعه گفت: هايدي (الاغ) و هانيبال (اردك) از همان آغاز ديدار اول در چند هفته قبل در مزرعه اي در شهر كوتوبس ،

عاشق همديگر شدند.

وي افزود: هانيبال به قدري شرور بود و پرنده هاي ديگر را اذيت مي كرد كه ناچار شدم

او را در طويله هايدي زنداني كنم اما خيلي طول نكشيد

كه عشق اين دو حيوان به يكديگر شروع شد.

وي اضافه كرد: هايدي به قدري شيفته هانيبال است كه به هيچ الاغي اجازه نمي دهد به وي نزديك شود.

jamejamonline.ir

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 10:45 | لینک  | 

از عجايب

از عجايب و غرايب شهر ما يكي هم اين است كه چنانچه اتومبيل شما با اتومبيل ديگري در خيابان برخورد كند و خساراتي ببيند، اگر چندين بار تلفن بزنيد و ساعت‌ها منتظر بمانيد، از كارشناسان اداره راهنمايي و رانندگي خبري نمي‌شود و ناچار بايد با هم كنار بياييد، اما اگر كنار خيابان نگه داريد تا ببينيد چرخ عقب اتومبيلتان كم باد است يا خير،‌ بلافاصله يك برگ جريمه توقف ممنوع روي شيشه جلو اتومبيل شما مي‌چسبانند!

 

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 11:48 | لینک  | 

پیام های ادبی طنز فارسی برای پیغام گیر تلفن شما :

وجود داشتن ادبیات غنی فارسی چرا پیغام گیر تلفن ما باید جملاتی انگلیسی و یا کلماتی کلیشه ای را تحویل تلفن زننده بدهد. در زیر مجموعه ای از اشعار فارسی برای پیغام گیر تلفن شما ارائه شده است.


به جای دو کلمه خشک و خالی! 

لابد برای شما هم پیش آمده که به منزل دوستی زنگ بزنید و از آنطرف سیم، پیام گیر یا پاسخگوی اتوماتیک برایتان یک قطعه موسیقی بنوازد و یا شعری را زمزمه کند و سپس از شما بخواهد که پیام و شماره تلفن خود را بگذارید. بین ایرانیان با ذوق، هستند کسانی که بجای دو کلمه خشک و خالی، عدم حضور خود را با کلام منظوم در تلفن اعلام میکنند. 

یکی از همین جماعت از دوست خود که شاعری طنزپرداز است درخواست کرده بود برایش یک دوبیتی بسازد تا روی دستگاه پیغام گیر ضبط کند، ایشان هم این شعر را ساختند: 

شرمنده از آنم که نباشم به سرایم / تا با تو سلامی و علیکی بنمایم

گر لطف کنی نمره و پیغام گذاری / پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم 

اما کار به همینجا خاتمه پیدا نمی کند. درخواست دوست، راهنمای ذهن شاعر میشود که سری بزند به خانه شعرای پیشین و بیاندیشد که اگر حافظ و خیام و فردوسی و دیگران در عصر "انسور ماشین" زندگی میکردند، چه کلامی روی دستگاه تلفن خود می گذاشتند.و این است حاصل آن تفرس:

 در منزل حافظ:

 رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور / تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور

بشنوی پاسخ زحافظ گر که بگذاری پیام / آن زمان کو بازگردد خانه خود غم مخور

 در منزل سعدی:

 از آواز دل انگیز تو مستم / نباشم خانه و شرمنده استم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ / فلک گر فرصتی دادی به دستم

 در منزل خیام:

 این چرخ فلک عمر مرا داد به باد / ممنون توام که کرده ای از من یاد

رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش / آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد

 در منزل فردوسی:

 نمی باشم امروز اندر سرای / که رسم ادب را بیارم بجای

به پیغامت ای دوست گویم جواب / چو فردا برآید بلند آفتاب

 در منزل مولانا:

 بهر سماع از خانه ام رفتم برون رقصان شوم / شوری برانگیزم به پا خندان شوم شادان شوم

می گو به من پیغام خود هم نمره و هم نام خود / فردا تو را پاسخ دهم جان تو را قربان شوم

 

در منزل منوچهری دامغانی:

 از شرم به رنگ باده باشد رویم / در خانه نباشم که سلامی گویم

بگذاری اگر پیام پاسخ دهمت / زان پیش که همچو برف گردد مویم

 در منزل باباطاهر عریان:

 تیلیفون کِرده ای جانم فدایت / الهی مو به قربونِ صدایت

چو از صحرا بیایم نازنینم / فرستم پاسخی از دل برایت

منبع : از همه رنگ

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 11:24 | لینک  | 

با سلام خدمت شما اولین سوال که مربوط به دغدغه های خواننده ها خواندن شماره های قبلی است چرا آنها را مجددا چاپ نمی کنید ؟

جواد علیزاده : ما تو شماره های جدید موندیم چه برسه به قدیمیا

از چه سنی کاریکاتور می کشید ؟

جواد علیزاده : آماتور 5 سالگی و حرفه ای 15 سالگی

 از کی تصمیم گرفتید مجله بزنید ؟

جواد علیزاده : از 38 سالگی

 چهره شوت را از کجا الهام گرفتید ؟

جواد علیزاده : از گزارشگر های تلویزیونیه شوت و نا وارد از دهه 60 به بعد.

مثل اینکه از استفاده طرحهایتان بدون نام شما خیلی ناراحت هستید ؟

جواد علیزاده : بله حتی خود وبلاگ شما این کار رو کردها مثلا اون تصویر دستی که ازش قلم در اومده بدون نامه

 درسته آنرا تصحیح میکنیم و یک پست عذر خواهی هم درج می کنیم

جواد علیزاده : نیاز به معذرت نیست همان درج نام کافیه.

به عنوان آخرین سوال از چه نوع فیلمهایی خوشتان می آید ؟

جواد علیزاده : فیلمهای قدیمی – متفاوت – کمدی – تراژدی.

ممنون از اینکه وقتتون را در اختیار ما گذاشتید بعدا یک مصاحبه مفصل با هم میکنیم .

جواد علیزاده : خواهش می کنم
نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 11:16 | لینک  | 

 دوستان به ما لطف دارند و تو نظر سنجی نظرات خوبشون رو می گند اما.............

اون گزینه که این وبلاگ مزخرفه فعلا بیشترین رای رو داره ..................

پس دیگه باید این وبلاگو ببندیم چون شما می گید ببندید ولی حالا یه چند روزی مهمان کامپیوتر های شما هستیم تا بعد ! ( یکی از منتقدین : مگه نمی گم ببندش حالا هی تفره میری !!!!!!! )

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 11:8 | لینک  | 

شونصدمین جشنواره ایرانسل در قلی آباد خرمن دشت. از 1 فروردین لغایت 29 اسفند هر سال ، با خرید هر سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید.

- یک بار دیگر، هزارمین جشنواره ایرانسل به مناسبت روز کفتر برگزار می شود. از علاقه مندان به خرید سیم کارت و جمع کردن سیم کارت های خود در کلکسیون دعوت می شود، تا با خرید هر سیم کارت ایرانسل بی نهایت سیم کارت اعتباری ایرانسل در یافت کنند. نگران نباشید ما با استفاده از چند دستگاه کامیون و 10 تن سیم کارت های جایزه را در حیاط خانه تان خالی خواهیم کرد.

- ایرانسل هدیه می دهد . از کی تا حالا ؟ از وقتی ایرانسل اومده. بزرگترین جشنواره ایرانسل در قاره آفریقا. بدون خرید هیچ گونه سیم کارت جایزه بگیرید. ایرانسل بگیرید. ایرانسل جایزه می دهد. ایرانسل هدیه می دهد.

- سیم کارت ویژه ایرانسل به مناسبت روز بزرگداشت مقام خال خالی، عرضه شد. با جایزه گرفتن ده سیم کارت ایرانسل نهصد و پنجاه و هشت سیم کارت ویژه دیگر ایرانسل جایزه بگیرید. سیم کارت های ما را می توانید از آدامس فروش ها، دست فروش ها، و گل فروش های سر چهار راه تهیه کنید.

- با خرید هر سیم کارت ایرانسل شصت دستگاه تلویزیون رنگی، پنجاه خودروی پژو 206 ، 900 فقره وام ازدواج، و هزاران هزار سیم کارت اعتباری دیگر جایزه ببرید.

- سیم کارت یک بار مصرف و بهداشتی ایرانسل به بازار آمد. این سیم کارت ها را بعد از هر بار استفاده بشکنید و دور بریزید. و سیم کارت دیگری با میلیونها جایزه ارزنده و نفیس دیگر جایزه بگیرید.

استخر سیم کارت ایرانسل افتتاح شد. شما می توانید در این استخر که از سیم کارت پر شده است، شنا کنید و به از هر کجا به کجای ایران فقط دقیقه ای هفتصد میلیون تومان تماس بگیرید.
- و باز هم شما می توانید شماره دلخواه خود را انتخاب کنید...

- مهلت جشنواره تمدید شد...

- بیاین هدیه بگیرید...
- جایزه بگیرید...

و سرانجام ایرانسل به عنوان نیکوکارترین خط موبایل لقب نیکیسل را گرفت. چندی بعد این شرکت به دلیل تولید بیش از حد سیم کارت در شرکت خفه شد و ترکید، و سراسر جهان باران سیم کارت بر سر مردم نازل شد!

طنزینه

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 16:45 | لینک  | 

گاف‌ها، اتفاقات غيرمنتظره و تازه‌هاي سيما در 12 ماه سال 86 بنا به گزارش‌هاي ارسالي سرويس تلويزيون ايسنا به شرح ذيل است:

** غيرمنتظره‌ها
* مجري برنامه‌ي «مژده بده» شبكه سه سيما كه معمولا اجراي برنامه‌هاي زنده اين شبكه را بر عهده دارد، در برنامه سال تحويل دو دست لباس عوض كرد.
*‌ برنامه زنده‌ي «شب شيشه‌يي» سوم ارديبهشت ماه با سوختن ناگهاني يكي از پروژكتورها به هنگام پخش برنامه همراه شد. مجري برنامه كه قصد داشت از اين مساله در جهت يادآوري مشكلات يك برنامه زنده تلويزيوني به مخاطبان استفاده كند، اعلام كرد كه تا پايان برنامه هيچ كاري نمي‌توان براي نور استوديو كرد.
* اخبار شبانگاهي شبكه سه سيما 13 آذر ماه اعلام كرد كه آيتمي تحت عنوان «حلقه زندگي» را با همكاري گروه اجتماعي و براي ارايه گزارش‌هايي درباره ازدواج تهيه و پخش مي‌كند؛ اين بخش خبري پيرو اين اعلام، در هفته‌هاي بعد گزارش مراسم ازدواج يكي از خبرنگاران صداوسيما را به روي آنتن برد كه در آن با برخي از مسوولان كشوري هم صحبت شده بود.
* در سه ماه نخست سال 86 آنتن شبكه‌هاي تلويزيوني با قطع‌هاي طولاني همراه بود كه اين اتفاق همزمان وقوع طوفان در تهران به اوج خود رسيد. وقوع طوفان مهيب در اين روز هم‌چنين باعث شد كه برخي مهمانان برنامه‌هاي زنده از جمله مهمان گفت‌وگوي چهار در ترافيك بماند و دست‌اندركاران اين برنامه زنده خبري به گفت‌وگوي تلفني با مهماني كه در باد و طوفان گرفتار شده‌است، اكتفا كنند.
*برنامه‌ي زنده «خانه مهر» 29 آبان ماه غذايي اروپاي شرقي را در بخش آشپزي آموزش داد؛ در اين بخش ناگهان ماهي تابه آتش گرفت و مربي آشپزي كه نتوانست شعله گاز را كم كند با خنده گفت كه به جاي غذاي اروپايي غذاي چيني را آموزش مي‌دهيم.
* در پي برخي انتقادات مطرح شده به سريال «ساعت شني» اين مجموعه تلويزيوني هشتم دي ماه به روي آنتن نرفت و بدون اعلام قبلي، برنامه «يك بررسي»‌ با هدف نقد « ساعت شني» و رفع شبهات ايجاد شده، با حضور دكتر اميدوار رضايي و دكتر رضا پورحسين پخش شد.
* دكتر ولايتي كه در برنامه زنده «دو قدم مانده به صبح» شبكه چهار سيما حاضر شده بود، در پاسخ به پرسش مجري كه به حلقه‌ي دست او اشاره كرده و مي‌پرسيد «حلقه دستتان است؟!» پاسخ داد كه بله مجددا ازدواج كرده‌است.
* محسن رضايي كه در اسفند ماه امسال در برنامه «ابر و آفتاب» حضور يافته بود، به ناگاه با اين پيشنهاد مجري مواجه شد كه بخشي از سكه‌هايي كه قرار است به عنوان جايزه به شركت كنندگان اهداء كنند را متحمل شود. وي كه از پذيرش اين پيشنهاد مقابل دوربين زنده مردد بود، از «حاج خانوم» براي هديه‌ دادن سكه‌ها اجازه گرفت.
* شبكه خبر در يكي از برنامه‌هاي كارشناسي خود از حضور مهماني بهره گرفت كه نامزد نمايندگي مجلس بود؛ اين در حالي است كه در آن دوره زماني حضور هر كدام از نامزدهاي نمايندگي مجلس در صدا و سيما ممنوع بود.
*‌ مجري برنامه «مردم ايران سلام» در آخرين قسمت از اين برنامه كه سه‌شنبه 28 اسفند ماه به روي آنتن رفت، بسياري از برنامه‌هاي ديگر شبكه‌ها را الگوبرداري از «مردم ايران سلام» دانست. وي همچنين با اشاره به درخواست‌هاي مردم براي ادامه اين برنامه،اعلام كرد كه بسياري از مخاطبان، آنها را تهديد كرده‌اند كه اگر برنامه تمام شود، راي نمي‌دهند!

*** گاف‌ها
* يكي از بازيگران مطرح سينما كه 30 فروردين ماه در برنامه «شب شيشه‌يي» حاضر شده بود، ضمن قدرداني از زحمات آل‌پاچينو، حضور وي در سينمايي «شكسپير عاشق» را نقطه عطفي در كارنامه اين بازيگر عنوان كرد؛ اين در حالي است كه آل پاچينو در فيلم «تاجر ونيزي » بازي كرده و در «شكسپير عاشق» اصلا حضور نداشته است.
* ساعت 19 و 30 دقيقه بيست و نهم فروردين ماه شبكه دو سيما با پخش بخش‌هايي از فيلم «ناخدا خورشيد» ناصر تقوايي از اين فيلم به عنوان كاري از محمد بزرگ‌نيا ياد كرد.
* برنامه‌ي زنده «شب شيشه‌يي» در اواخر ارديبهشت ماه با حضور حميد گودرزي به روي آنتن رفت. مجري اين برنامه زنده كه درباره عشق‌هاي دختر و پسري صحبت مي‌كرد براي اشاره به عنوان فارسي چنين روابطي از كلمه تينيجر استفاده كرد(!) او كه بلافاصله متوجه اشتباه خود شد از آن به عنوان گاف بزرگ ياد كرد.
* سيدحسن خميني كه 13 خرداد ماه در برنامه‌ي «فوق‌العاده» حاضر شده بود، در پاسخ به اظهارات مجري كه از وي خواسته بود «آنان را از بركه‌ جاري معلوماتشان سيراب كند» متذكر شد كه حتما منظورش «جوي جاري» بوده است؛چرا كه «بركه» جاي ثابتي است و جاري نمي‌شود!
* برنامه‌ي «مردم ايران سلام» 17خرداد ماه با حضور حجت‌الاسلام قرائتي به روي آنتن رفت؛ او در پاسخ به پرسش مجري درباره اين كه كدام فرزندش را بيشتر دوست دارد، متذكر شد كه صدا و سيما نبايد چنين پرسش‌هاي فتنه برانگيزي را مطرح كند.
*هاشم چاووشي، بازيگر سريال «باجناق‌ها» 18 تيرماه در مسابقه زنده «ساعت‌ها» با اجراي اقبال واحدي شركت كرد و به دليل اين كه عينك نداشت،‌ پاسخ سوالات را اشتباه جواب مي‌داد. اين مسابقه تلويزيوني همچنين در اين روز با پرداختن به استان آذربايجان شرقي، با يكي از شاعران اين استان ارتباط تلفني برقرار كرد كه وي در ابتدا به شنوندگان(!) برنامه سلام كرد و بي‌توجه به تصويري كه او را به شركت در مسابقه فرامي‌خواند،‌ شروع به خواندن يكي از اشعارش كرد.
* ساعت 20 و 45 دقيقه دوم مرداد ماه و در شرايطي كه شبكه‌ها در ساعات شلوغي مخاطب قرار دارند، 4 شبكه خبر، اول، تهران و چهار سيما به طور هم زمان برنامه‌هاي زنده و گفت و گو محور خود را به روي آنتن فرستادند. در اين روز برنامه‌هاي «پرتو»، «بدون حاشيه»، «45 دقيقه» و «تهران امروز» در كنار يك فيلم رزمي از شبكه دو پخش شدند.
* برنامه‌ي زنده «مردم ايران سلام» ، 13 مرداد ماه موضوع سهميه بندي بنزين را بررسي مي‌كرد كه به ناگاه برنامه قطع شد و در ادامه مجريان برنامه از مخاطبان خود خواستند كه اين موضوع را فراموش كنند؛ اين برنامه در روز بعد با پيام‌هاي كوتاهي همراه بود كه مردم در آن اعلام كرده بودند كه دربرنامه‌ي «مردم ايران سلام» مطالب سانسورمي‌شود.
* 14 شهريورماه به دليل آن چه به عنوان عدم هماهنگي ميان توليد و پخش شبكه سه سيما عنوان شده بود، دو مهمان (رييس دانشگاه پيام نور و رييس دانشگاه جامع علمي – كاربردي) به برنامه «كوله پشتي» دعوت شدند كه با عذرخواهي مجري زمان برنامه، ميان اين دو تقسيم شد.
*‌ در برنامه «نود» كه 26 شهريور ماه بر روي آنتن رفت، در حالي كه عادل فردوسي‌پور خداحافظي كرده بود، به ناگاه يكي از تصويربرداران مقابل دوربين آمد و همراه با موسيقي برنامه شروع به انجام حركات موزون كرد. البته كارگردان تلويزيوني به سرعت اين تصوير را قطع كرد. اين برنامه زنده هم‌چنين 28 آبان ماه در بخشي با صداي انفجارهمراه بود كه خنده مهمان و مجري را در پي داشت.
* 4 مهرماه در حالي كه 20 دقيقه به اذان صبح باقي مانده بود، مجري برنامه ويژه سحر شبكه اول اعلام كرد كه يك دقيقه به اذان صبح باقي مانده است؛ وي كه از اين اشتباه خود دست پاچه شده بود، به سرعت آن را اصلاح و از بييندگان عذرخواهي كرد؛ مجري اين برنامه هم‌چنين اشتباهات مجري را جزء لاينفك برنامه‌هاي زنده تلويزيون دانست.
* مجري برنامه «وقت مسابقه» شبكه سه در حالي كه روزهاي 17 و 18 دي ماه به علت بارش برف سنگين تعطيل اعلام شده بود بينندگان را به رفتن به سفر دعوت كرد. او كه از سوي اتاق فرمان متوجه اشتباه خود شده بود، خطاب به بينندگان اعلام كرد كه اشتباه كرده و نبايد در اين روزها به سفر بروند.
* 24 دي ماه گوينده بخش خبري ساعت 9و30 دقيقه صبح، اخبار را بدون اين كه متن خبر اول را در اختيار داشته باشد، آغاز كرد، او كه از اين مساله دست‌پاچه شده‌بود، در مقابل چشم بينندگان متن خبر را دريافت كرد و از آنان خواست به خبري كه هم اينك به دستش رسيده توجه كنند.
* چهارشنبه 17 بهمن ماه شبكه‌ي خبر زودتر از موعد مقرر اذان مغرب را پخش كرد. اين شبكه كه درصدد جبران اشتباه خود برآمده بود مجبور شد بار ديگر اذان را براي بينندگان پخش كند.
*گوينده شبكه خبر سوم اسفند ماه ساعت 19 و 30 دقيقه در حالي كه در حال خواندن خبر بود، يك نفر از مقابل دوربين رد شد. اين گوينده كه از اين اتفاق گيج و دستپاچه شده بود با مكث چند لحظه‌يي شروع به خواندن ادامه خبر كرد كه آن فرد بار ديگر از مقابل دوربين رد شد.
* 23 اسفند ماه پس از پايان برنامه‌هاي شبكه آموزش سرود ملي به روي آنتن رفت. اين در حالي است كه سرود ملي به ناگاه قطع شد و برنامه‌هاي شبكه العالم پخش شد. پس از آن آنتن شبكه العالم بار ديگر قطع شد و پخش سرود ملي ادامه يافت.

*** تازه‌ها
* مجري برنامه «كوله پشتي» 20 تير ماه مردم را به فشار وارد كردن بر سازمان صداوسيما براي پخش بخش‌هاي ممنوعه برنامه دعوت كرد و افزود« در خود صداوسيما عليه سازمان حرف مي‌زنيم»؛ وي چند هفته بعد، در پي برخي رفتارها و پرسش ها با ميهمانان برنامه، جاي خود را به مجري ديگري داد.
* فيلم سينمايي «خيلي دور، خيلي نزديك» كه با حذف كمتري نسبت به زماني كه از شبكه اول پخش شد، در قالب «صدفيلم» شبكه سه به نمايش درآمد، با حذف پلان‌هاي انتهايي به دليل كمبود وقت و پخش سريال مواجه شد. اين مساله كه با اعتراض كارگردان همراه بود، مسؤولان شبكه سه سيما را شنبه 30 تيرماه بارها بر آن داشت تا با پخش زيرنويس به عذرخواهي از سازندگان اين فيلم اقدام كرده و ساخته رضا ميركريمي را براي دومين بار روي آنتن ببرند.
* برنامه‌ي «كوله‌پشتي» 30 تيرماه با موضوع طرح امنيت ملي و با حضور سردار رادان به روي آنتن رفت. مجري اين برنامه كه مطمئن بود مدير شبكه‌اش برنامه را مي‌بيند، روي آنتن زنده از او درخواست كرد 10 دقيقه به زمان برنامه اضافه كند كه به سرعت مورد قبول واقع شد. در ادامه اين قسمت، 10 دقيقه ديگر نيز از سوي مدير شبكه سه و بدون درخواست مجري به برنامه اضافه شد.
*از زمستان امسال و همزمان با پخش سريالهايي چون «روزگار قريب» و «شهريار» سيما فيلم به هنگام پخش توليدات خود از شبكه‌هاي تلويزيوني، آرم اين مركز را در سمت راست و پايين صفحه تلويزيون قرار مي‌دهد.
* با به روي آنتن رفتن سريال «شهريار»‌، تلويزيون براي نخستين بار مجموعه‌يي را از يك شبكه پخش و آن را از شبكه‌يي ديگر نيز تكرار كرد. بر اين اساس هر قسمت از مجموعه «شهريار» 3 بار در هفته (2 بار از شبكه دو و يك بار از شبكه چهار) به روي آنتن رفت. همچنين با آغاز پخش «حلقه سبز» به كارگرداني ابراهيم حاتمي كيا، براي نخستين بار يك سريال دو بار در هفته تكرار شد؛ البته پس از مدتي پخش اين سريال به روال معمول يك بار پخش و يك بار تكرار هر قسمت تبديل شد.
* آبان ماه امسال سريال «مدارصفر درجه» شبكه اول در قالب گفت و گوي ويژه خبري شبكه دو سيما به نقد و بررسي سياسي گذاشته شد. بر اين اساس براي نخستين بار بود كه سريالي از توليدات يك شبكه در شبكه‌اي ديگر تخصصي بررسي مي‌شد.
* دو تن از عوامل برنامه «نشاني» راديو جوان، 22 آذر ماه در برنامه 45 دقيقه شبكه خبر حضور يافتند و بدين ترتيب از مديران اين دو شبكه به عنوان نخستين مديران تعاملي صدا و سيما ياد شد. در اين برنامه همچنين خواهر خواندگي دو رسانه راديو و تلويزيون اعلام شد.
* در سال جاري شبكه‌هاي تلويزيوني پخش تيزر سريال‌هاي شبكه‌هاي ديگر را در دستور كار قرار دادند؛ همچنين سريال‌هاي توليد شده در يك شبكه‌ از شبكه‌اي ديگر پخش شد.
* شبكه دو سيما، چهارشنبه 19 شهريور ماه در اقدامي جديد، براي پخش فيلمي رزمي و خشن نيز از زيرنويس هشدار دهنده استفاده و اعلام كرد كه بهتر است كودكان به تماشاي اين فيلم ننشينند. اين اتفاق همچنين در سال گذشته براي پخش فيلمهاي ترسناك نيز رخ داد.
* از اواسط پخش سريال «يك مشت پر عقاب»‌ ، احمد ‌آقالو در كنار پرويز پورحسيني به عنوان بازيگر نقش « سرمدي » معرفي شد. اين اتفاق كه بدون آمادگي قبلي بينندگان رخ داده بود، باعث شد كه حتي در يك قسمت هم پرويز پورحسيني و هم احمد آقالو همزمان نقش سرمدي را بازي كنند.
* مجري ويژه برنامه «بوي عيدي» شبكه تهران كه در ايام نوروز با ظاهري متفاوت مقابل دوربين ظاهر شده بود به خاطر اين ظاهر از بينندگان تلويزيوني عذرخواهي كرد.

منبع : طنزینه

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 16:43 | لینک  | 

یک خبر خوب :

به زودی یه مصاحبه سر پایی با آقای علیزاده خواهم داشت

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 14:8 | لینک  | 

با سلام

ابتدا از جناب آقای علیزاده و دوستداران ایشان عذر خواهی می نمایم زیرا :

طرح قلم اقای علیزاده بدون نام ایشان چاپ شده که باعث بروز مشکلاتی شده و از هم اکنون اعلام تاسف می نمایم و امیدوارم جناب آقای علیزاده اشتباه سهوی ما را به بزرگیشان ببخشند.

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 14:5 | لینک  | 

فوايد خنده!

نگرش ما نسبت به زندگی و توانایی هایمان در راه مقابله با مشکلات بـنـوع روابطمان و بویژه رابطه های صمیمی تر بستگی دارد . زمانیـکه ترشرویی در رابطه ای وجود داشته باشد ، هر فردی در زندگی خود احساس خلا پیدا می کند و دلـیـل آن نیـز ایـن امر می باشد که کیفیت زندگی ارتباط شـدیـدی بـر روی تعادل روحی و روانی افراد می گذارد . اگر می خواهید از زندگی خود راضی باشید ، بنابراین باید رابطه ها را شاداب و با نشاط نگه دارید .
آمـار طلاق حاکی از آن است که ما به هیچ وجه در این امر مـوفـق ظـاهر نشده ایم . تقریبا در حدود نیمی از ازدواج ها بـه طـلاق مـنـجر مـی شود و پایان ها ی ناگواری را به همراه می آورند . بسیاری از آن ازدواج هایی که به قوت خود باقی می مانند نیز زوجین به اندازه کافی شاد و خوشحال نیستند .

البته باید ذکر کنیم که بیشتر مردم ارزش یک رابطه سالم را می دانند و بدون توجه به اینکه چند بار ممکن است در عشق شکست بخورند ، باز هم با امید فراوان به راه خود ادامه داده و به آینده امیدوارند . به همین دلیل مطالبی در این زمینه که در کتاب های مربوط به روابط و بحث ها و برنامه های تلویزیونی وجود دارند ، وقت مردم را به خود اختصاص می دهند . و برخی از آن ها ممکن است که بر روی زوج های خوشحال و یا ناراحت تاثیر گذار واقع شوند .

اما از میان تمام فاکتور هایی که برای ایجاد جوی مساعد در روابط خانوادگی پیشنهاد می شود یک راه حل وجود دارد که کمتر از آن به عنوان یک مداوا یاد شده . این در حالی است که هر فرد آرزوی آن را می کند و همواره میزان بیشتری از آن را درخواست می کند : خنده

البته واضح است که بیشتر زوج های شاد و خندان به وقایع خنده دار و فیلم های خنده داری که در تلویزیون مشاهده می کنند ، می خندند نه به یکدیگر . و مهم تر از هر چیز این است که هیچ گاه به یکدیگر خرده نمی گیرند و سر خودشان را با جوک هایی که از طریق e-mail  به دستشان می رسد گرم می کنند .

اما خنده ای که در خانه رشد کند یکی از نیاز های ضروری زوج های ناراحت و غمگین است . خندیدن یکی از نیاز های اولیه و از انواع ضروری آن می باشد که تنها مختص انسان ها می باشد و نشان دهنده زندگی اجتماعی است . ( زمانی که هیچ شنونده ای در مقابل شما وجود نداشته باشد هیچ خنده ای هم به وجود نمی آید ) . خندیدن باعث پیوند دادن انسان ها به یکدیگر می شود . ذهن گوینده و شنونده را با هم هماهنگ کرده و نشان می دهد که از نظر احساسی با هم موافق نظر هستند .

مطالبی که گفته شد همه جزئی از نظریات رابرت پروواین دکترای عصب شناسی می باشد . او معتقد است که بحث خندیدن آنقدر پیچیده است که نمی توان در آزمایشگاه ها در مورد آن بحث کرد . به جای آن او موقعیت های خنده آوری را که به خودی خود ممکن است در زندگی روزمره هر یک از انسان ها رخ دهد را جمع آوری کرده و نتایج آن را در کتاب خود با نام : کتاب پنگوئن ها  ( 2001 ) که نوعی تحقیق علمی می باشد به چاپ رسانده است .

خنده یک فضای مثبت احساسی را به وجود می آورد و طرفین نیاز برقراری ارتباط نزدیک تری را نسبت به هم پیدا کرده و از وجود یکدیگر بیشترین لذت را می برند . یکی از نتایجی که دکتر پرووین به آن دست پیدا کرده حاکی از آن است که حتی گوینده ها خیلی بیشتر از شنونده ها از تاثیرات مثبت خندیدن بهرمند می شوند . خنده و شوخی اضطراب و عصبانیت را از بین می برد و راه رسیدن به صمیمت را هموار می سازد .

خنده از طریق قانون های سخت از پیش تعیین شده به وجود نمی آید بلکه در حین مکالمه و برقراری ارتباط است که افراد شروع به خندیدن می کنند . دکتر پرووین معتقد است که : " خنده ارتباطی به خوشمزگی ندارد بلکه در رابطه با ارتباط های اجتماعی است که معنا پیدا می کند . "

در این قسمت برخی از یافته های متعجب کننده او را با هم مرور می کنیم :

خندیدن امری است که به طور تصادفی رخ می دهد و شما را به نتایج بسیار زیادی می رساند اما یکی از بهترین ره آورد های آن : در کنار هم جمع کردن مردم می باشد . در حقیقت فواید سلامتی خنده از حمایت های اجتماعی که برای فرد به وجود می آورد نشئت می گیرد .
خنده نقش مهمی در پیوستن دل ها به یکدیگر دارد . مرد ها عاشق خانم هایی هستند که در حضورشان از ته دل می خندند .
هر دو جنس ( چه زن و چه مرد ) خندیدن را دوست داشته و بسیار می خندند . اما خانم ها بیشتر از آقایون می خندند – تقریبا در حدود  126  درصد بیشتر از مرد ها – و آقایون نیز خیلی بیشتر خنده تحویل می گیرند .
خنده خانم ها یکی از مولفه های ضروری برای حفظ یک رابطه سالم می باشد .
خنده در زوج ها با افزایش وزن کاهش پیدا می کند .
مثل خمیازه ، خنده نیز واگیر دار است . کسی نمی تواند در مقابل آن از خود مقاوت نشان دهد .
یکی از راه های ایجاد خنده ( و به طور حتم یکی از قدیمی ترین راه ها ) غلغلک دادن است . غلغلک دادن یک امر کاملا اجتماعی است چرا که هیچ یک از ما نمی تواند شروع کند به غلغلک دادن خودش . ما کسی را غلغلک می دهیم تا او نیز در مقابل به این عمل ما واکنش نشان دهد . برای اینکه دیگران شما را غلغلک ندهند و به عنوان یک فرد غلغلکی شناخته نشوید باید خودتان آن ها را غلغلک دهید .
نه تنها تمام مردم از غلغلک خوششان می آید ( چه غلغلکی ها چه کسانی که آن ها را غلغلک می دهند ) بیشتر افراد معتقدند که این عمل نشانه ای از علاقه و محبت است .
احتمالا غلغلک باید ریشه تمام بازی ها باشد . این کار دارای تاثیرات دو جانبه و متقابل می باشد . به عبارت دیگر آهنگ یک ارتباط سالم می باشد . البته می تواند غریزه جنسی را در بزرگسالان تحریک کند .
احساس غلغلکی بودن در سنین میانسالی تا حد بسیار زیادی کاهش می یابد . انسان ها به تدریج شروع به از دست دادن " محرک های لامسه ای " می کنند . دکتر پرووین معتقد است که میل به غلغلک ، لمس کردن و شروع بازی ، به تدریج از بین می رود . اما هیچ گاه نباید فراموش کرد که چنین رفتار هایی جزء نقاط حساس عواطف یک فرد به شمار می روند .
بنابراین دفعه آینده که با همسر خود به مشکل برخورد کرده و شروع به جر و بحث نمودید ، در اتاق را به شدت به هم نکوبید و خارج نشوید . به جای آن شروع کنید به غلغلک دادن همسر خود . ( قسمت های غلغلکی بدن به ترتیب حساسیت : زیر بغل ، شکم ، روی دنده ها ، پا ، زانو ، گلو ، گردن و کف دست ها می باشد . )
ما می دانیم که این کار مشکلات شما را به طور کلی از بین نمی برد اما می تواند به منزله نقطه شروعی باشد تا شما دو نفر در کنار یکدیگر بنشینید و با هم در رفع آن ها کوشش کنید .

نويسنده : سوده

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 14:19 | لینک  | 

کاریکاتور از: استاد جواد علیزاده

اثر جواد علیزاده

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 22:46 | لینک  | 

از مرحوم کیومرث صابری فومنی موسس مجله گل آقا چی میدونید ( هیچی !!! )

زرشک!!!....... عیب نداره رو ادامه مطلب کلیک کن تا چیزی بدونید.

بنماسبت عدم انتشار مجله گل آقا


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 18:31 | لینک  | 

اگه اولین بارتون بود که می رید به کافی شاپ و از منو سر در نیاوردید به زیدتون بگید هر چی تو بخوری منم همونو میخورم.

عباس آخوندی

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 18:23 | لینک  | 

سلام

ببخشید عیدو تبریک نگفتم

آغاز سال ۱۳۸۷ بر شما عزیزان مبارک باد... بوم ( انفجار یک عدد ترقه )

راستی این سریالهای نوروز زیاد جالب نیستن فقط این قرارگاه مسکونی قشنگه

مرد هزار چهره = روده درازه

پیامک از دیار باقی = از داستانش هیچی نفهمیدیم

قرارگاه مسکونی = بهتر از بقیه

مردان آهنین.... ( اه ببخشید باز پارازیت انداختن)

فعلا   خداحافظ

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 15:34 | لینک  | 

توجه                              توجه

با سلام به منظور پربار تر شدن این وبلاگ افرادی که مایلند با بنده به صورت گروهی این وبلاگ را ادامه دهیم و آنرا یک وبنامه خوب و مفید کنیم خودرا به ما معرفی کنند.

شرایط :

۱- حد اقل سن ۱۴

۲- چه خانم و چه آقا

 

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 10:16 | لینک  | 

باب اندر <مکنت و ثروت> از گلستان 2008
 
پیش نوشت:

خبر:خشم کاخ سفید از پرتاب سفیر(لینک خبر)

تکذیب خبر:اینجانب "سفیر" پرتاب خود به فضا را قویا تکذیب نموده به مقامات امریکایی اعلام میکنم که حق دخالت در امور داخلی این وبلاگ را ندارند ولیکن بنده هر کجا که دوست داشته باشم خود را با کله پرتاب خواهم نمود ! روابط عمومی وبلاگ طنزنوشت های یک سفیر(شبگون) ضمن محکومیت ادعای واهی کاخ سفید نشینان،آن را تلاشی مذبوحانه در جهت کسب رای برای جمهوری خواهان در  انتخابات ریاست جمهوری امریکا می داند . 

 

باب اندر <مکنت و ثروت> از گلستان 2008:(یه زودی در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 

و ای فرزند ! آن حکایت شنیدستی که :

توانگری را مرضی عارض گشت و همه حکیمان ملک ایران از معالجت وی فروماندند.پس ظریفی بر بالین وی فرود آمد و بدو فرمود که ای مرد! هم از ثروتت به هیچ کس خیری نرسید؛دیدی چگونه مرگ گریبانت بگرفت و مال تورا هیچ سود نبخشید؟

 

                  بسی مال و ماشین و ملیون دلار         دوصد  ملک  و  ویلای  فردونکنار*

                  بسی پول‌‌ِ خفته به بانک سوییس         به  هنگام  مرگت  نیاید   به کار

 

پس توانگر بر ریش وی ریسه ها برفت و به فرنگستان شد و طبیبان فرنگی درمان وی نمودند و سالم به وطن بازگشت و سالیان دراز زیست و آن ظریف از فقر و فلاکت جان بداد و توانگر وی را با دست خویشتن کفن فرمود و خرما و حلوای ختم وی را تناول نمود.

هان ای فرزند ! این از آن روی تورا گفتم که نیک بدانی آنان که پول را مذمت گویند یاوه گویانند.

پس چون در مکتب از تو بپرسند علم بهتر است یا ثروت ، دانشگاه آزاد و مدارس غیرانتفاعی به یاد آور که در ازای پول  علم دهند و معلمان را با آن همه علم در خاطر آر که هر چه علم به دیگران دهند هیچ پول شان ندهند. پس پول گرامی دار و اصحاب علم را خوار.

بدان که قدرت پول راست ولاشک که نداشتنش موجب خفت است و به جیب اندرش مزید عزت!

وآنکس که پول را چرک کف دست خواند را بگوی که دست خود بشوی اگر راست گویی، به یقین نخواهد شست و اگر شوید، از شستمان دست هیچش نخواهد چکید و اگر چکید هیچ تورا نخواهد رسید؛چرا که او بکار پولشویی مشغول و مشروع جلوه دادن درآمد نامشروع وی را امری است معمول.وهر آینه چنین می خواند که:

 

     پول می شویم و  از   کرده   خود   دلشادم             شادم از رشوه و باجی که به کس من دادم

 

و فرزند چنین نوشت که ای پدر! من پولشویی ندانم و رشوه و باج نتوانم... که این همه، کار مفسدان اقتصادی و آقازادگان باشد ولی تو کارمند بودی و من کارمندزاده ام و شپش در جیبم آکروبات زنان باشد. من پول هیچ نشناسم چه رسد به پولشویی!

 

*پاورقی:

(توضیح مصحح:گرچه در برخی نسخ لفظ "دریاکنار" استفاده شده است،منظور شاعر از "فردون کنار" همان شهر "فریدون کنار" بوده که تنگ بودن قافیه شاعر را به جفنگ آورده است.)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

در اینجا قصد دارم کسی رو به شما معرفی کنم که استعدادش در این مملکت به هدر رفته! این شاعره گمنام در شعر و شاعری دست شعرای بزرگی مثل  حافظ،سعدی،فردوسی و سفیر(!!!) را از پشت بسته است... و ایشان کسی نیست جز خانم مانا! نویسنده وبلاگ پاییز طلایی که قرار بود شعری با سوژه این مطلب بسرایند! حالا شعر این شاعر بزرگ معاصر  به شما تقدیم  می شود :

 

پول   و     پله   و     ویلای    شمال   و    ماشین     زانتیا

برو    و    بیا    و   این ور   و     اونور   با   هزار  کلک و  ریا

ما هم  مثل  همیشه  تی  میکشیم   اونجا   و   کافه تریا

تو خوشبختی ولی من و تو با هم میریم زیر یه خاک سیا !!

 

باب < فرزند داری > از گلستان 2008(2007 سابق)
 

باب < فرزند داری > از گلستان 2008(2007 سابق):(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 و اى فرزند  اوسط ! به  ناخلف برادر صغیرت  ترك ازدواج را توصیه بنمودم و وی هیچ التفات نفرمود. حال اطفال قد و نیم قد از هیکلش بالا روند !
پس تو را نصيحت نمايم به ترك زاد ولد و آوردنِ فرزند كه آن نباشد مر تورا جز بند، كه در اين زمانه فرزند دارى نرخش گران است و سیسمونی نوزاد قیمت جان.
و چون از آب و گل به در آيد  از عهدۀ خرجش كه برآيد ؟ براى پسر مهریه و براى مدرسه شهریه يا همان همیاری كه عاقبتی نباشد آن را جز بدهکاری ، خرج دانشگاه آزاد از براى تحصيل و سایر چیزها از این قبیل به ناگه همه بر تو شود تحميل... و اگر فرزند دختر شود كه براى تزویج و غمزه و ناز  تورا بايستى تهیه لوازم منزل و جهاز و دراز کردن بسوی خلق دست نیاز...
مگر ما چه كرديم بهر والدینمان یا شمایان ما را چه كرديد كه كنون فرزند طلب كنى و مصيبت را سبب ؟
اگر بچه خواهى زياد نیاوركه اين يكبار آزموده ایم و اجرابکردیم  و چونان آهو در گل بماندیم و حال این سروده از بر بخوانیم:
                        بچه كه عمر و نفس است           عزيز  من دوتا  بس است
                        اگر  شود   بيشتر   از اين            عمر تو  اندر قفس  است
و اصلا يكى هم زياد است چه رسد به دو ! ليك با اين همه گويم كه لازم نيست فرزند  خونی باشد! پس بابا لنگ دراز را به ياد ار ! به  پیرانه سرا*  رو و مردى ۸۰ ساله به فرزندى اختيار نما كه نه خرج پوشک و شير خشک دارد و نه خرج تحصيل و جهاز...
فرزند هيچ بنگفت وليكن سكوت را صداى گريه طفلی در طلب لبن بشکست...

پای ورقی:
*خانه سالمندان

باب< کتاب> از گلستان 2007:
 
شماره 22(آذر86) ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد با محوریت کتاب (ویژه نامه نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب خراسان رضوی) منتشر شد و مطلب زیر از بنده در آن به چاپ رسید !
این متن آخرین سری از متون "گلستان 2007" هست چون از ماه آینده سال 2007 به اتمام می رسد !


باب< کتاب> از گلستان 2007:

و فرزند دلبندم!خواهم که سخن گویم تو را از چیزی که یار خوش زبان است و دانا و پربیان است و گوید سخن فراوان...
پس حدس زن از چه تو را سخن می رانم !؟
نه ای نابخرد ! آنجه گویم نه "تلویزیون" باشد و نه اینترنت !
این باب در باب کتاب است و قیمت کتاب در شتاب است و کتاب ارزان چون سراب است و وضع مطالعه بسیار خراب است و زمان مطالعه کمتر از عمر حباب است.
 
ز فیلم و          ز TV   و MP3                               ز اینترنت و از چت و Memory
نباشی مگر خسته ای نازنین ؟                           دمی با کتابی بشو همنشین
خواهرت تنها یکبار در کل عمر مطالعه نمود و آن زمانی ببود که در قرمه سبزی نخود ریخته و شوهر از وی شاکی گشته پس بالاجبار سراغ کتاب آشپزی رفته بود. و برادرت تنها یکبار مجله ای خرید که نه بقصد مطالعه بود از بهر عکس ((نیکی تهرانی))ببود. و تو خود آخرین کتابی که خواندی20 سال پیش ، قصص المصور ((تن تن و میلو)) ببود. پس وصیتت کنم به خواندن و از قافله علم جای نماندن !

و فرزند چنین داد جواب که ای پدر ! این همه کردی از محاسن کتاب ما را خطاب !هیچ به یاد ندارم از طفولیت که کتابی خوانده باشی و تو این نیک دانی که تنها چیز که خواندی روز نامه سابقا عصری بود که تنها صفحه حوادث اش را می خواندی و الباقی را شیشه پاک می کردی ! چگونه توقع داری مارا از بهر مطالعت !؟
 
باب<ازدواج>از گلستان2007:
 

دوستان! شماره جدید(آبانماه۸۶) نشریه طنز و کاریکاتور ((بچه مشد)) منتشر شد و از هم اکنون در کلیه دکه های روزنامه فروشی مشهد قابل تهیه است.

مطلب زیر هم از بنده در این شماره چاپ شده (مژده به دوستانی که دایم غر میزنند که سیاسی ننویس !)

 

باب<ازدواج>از گلستان2007:

 

و هان ای فرزند ته طغاری ، برادرانت همه پسران ناخلف بودند و همچون یابو در پی علف . پندناپذیر بودند و از نصیحت در گریز . لیک تو امید آخر من باشی و مرا پاره ی تن باشی . پس گوش گیر آنچه تورا گویم که خیر دنیا و اخری در آن باشد.

این باب در باب "ازدواج" است و آنچه پس از آن آید مهریه و مالیات و باج و خراج است.

بدان که تو چونان موشی هستی فربه که از روزن دیوار عبور کردن نتوانی ، پس جارو بر دمب خود بستن جهالت است و حماقت است و بلاهت است و سفاهت.

کنون که نرخ مسکن 47درصد فزون گشته و تورم به 20 میل فرماید و سهمیه بنزین سفر هم کفاف ننماید ، ازدواج نه چون دستمال بستن بر سر بی درد است، بل اختیار کردن همسر چونان کوبیدن تبر است بر سر و  ایجاد دردسر  و بستن دستمال بر سر.

 

مکن ای پسر تا توانی نکاح         که آید پس از آن بسی اشک و آه

 

 بر حذر باش از دختران این زمان ،که همه با مدرک لیسانسند و بس خطرناکند و  فمینیستانند و در پی حقوق زنانند  و دیگر ظرف نمی شویند و گرد نمی روبند.

و اگر خدای ناکرده خر مغزت را کلف بزد و دامنت از فرط شیدایی از دست برفت ، پیردختری یتیم اختیار فرما که در آن چند سود باشد:

اول آنکه مادرزن نداری و آن نعمتی عظیم باشد.

دویم آنکه پدرزن نداری  و مالش همه در دست آن پیردختر است.

سیم آنکه پیردختر زود جان به ملک الموت تسلیم کند و میراث به تو تقدیم.

چهارم آنکه چون مهریه به عدد سال ولادت باشد، اگر دختر 14ساله خواهی مهرش 1372 سکه شود ولی مهریه پیردختر  60ساله 1326سکه باشد که در این بین 46سکه توفیر باشد. و البته 1326سکه هم رقمی نجومی باشد.

 

وفرزند چنین بنوشت که ای پدر ! دیر نصیحت نمودی و چه نیکو فرمودی  ولی حیف که 1980 سکه به عدد سال میلادی تولد همسر٬ مهر وی بنمودم و کنون پوشک عوض کنم و لباس شویم و گرد  روبم و مس  سایم و سفره  آرایم

 

باب <اندر بازنشستگی> از گلستان 2007-
 

شماره بیستم ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد(مهرماه۸۶)منتشر شد و از هم اکنون در سراسر دکه های روزنامه فروشی قابل تهیه است.در فهرست نویسندگان این شماره، نام آقای محمدحسن حسامی محولاتی،از پیشکسوتان عرصه طنز(در نشریات توفیق،فکاهیون و گل آقا) به چشم می خورد.شخصا برای بنده مایه مباهات است که اسمم در کنار اسم این بزرگ پیشکسوت عرصه طنز قرار گرفته است.

متن زیر از بنده در این شماره چاپ شده که تقدیم میگردد:


 

باب <اندر بازنشستگی> از گلستان 2007-

و هان ای فرزند ! چون شباب گشت خراب و از تو بگذشت سن و سالی و بدنت بشد از توان خالی، بدان که سالمند گشته ای و به استراحت نیازمند. بعد 30 سال از برای رفع خستگی، نایل شوی به افتخار بازنشستگی.

و من« باز نشسته» ام یعنی که دوباره نشسته ام و لیکن هیچ به یاد ندارم که در گذشته نشسته بوده باشم که کنون بار دومم باشد. و کنون نیز نشستن نتوانم که با یه قران پنج زار حقوق بازنشستگی مگر معاش ممکن باشد ؟! پس بهتر است چنین بگویم که «بازدونده» شدم!

بسی رنج بردم در این سال سی       حقوقم کنون گشته یک پاپاسی

و برگوش دار و به هوش که مردمان از حیث بازنشستگی چند دسته اند :

اول دسته ای که بازنشستگی شان به هنگام صحیح است وآنان زیرکانند و چشم زاغانی چونان «تونی بلر»

دویم آنان که تا مجبور نشوند هیچ کنار نروند و آنان مثل بختکند و هیچ ول کن معاملت نیستند همچون مالدینی،علی دایی،ژنرال مشرف و الخ !

سیم آنانند که بازنشستگی شان زود هنگام است و زندگی شان ناکام و علت آن است که زیادی حرف زنند یا حرف زیادی زنند !

چهارم آنانند که تنها ملک الموت تواند آنان را بازنشسته گرداند و از این حیث بسیارند کسان، بسان فیدل کاسترو و مرحوم حافظ اسد و فرزندش بشار اسد که بازنشسته نشود الی الابد.و چنین باشند همه رفیقان فابریک ما و گویند «هوگو چاوز» لایحه ریاست جمهوری مادام العمر تقدیم مجلس بکرده است.- دامت ریاسته –

و فرزند چنین بنوشت :که ای ابوی گرام ، با 2 صد احترام کنون به آن سن که فرمودی رسیدم و بازنشسته گردیدم . دانستم چه گفتی در آن باب ! باری سخن کوتاه کنم که وقت تنگ است و کنون بایست بهر تامین هزینه اهل و عیال و هزینه دانشگاه آزاد پسر و تهیه جهاز دختر به مسافرکشی روم و هنوز در عجبم که ای پدر ! چگونه بتوانستی در آن عهد 4 زن اختیار کنی و همه را تامین !؟

به مناسبت 3شهریور روز جوان: باب شباب از گلستان2007
 
باب شباب از گلستان۲۰۰۷ (چاپ شده در نشریه دانشحویی دگرباش)

و ای فرزند! این فصل از من به تو خطاب است و این باب،در باب شباب است و دل ما از ایشان کباب.

پرهیز کن از ایشان و بر حذر باش ، بالاخص از گروهی به نام اراذل و اوباش که هم اینان از دسته شبابند و از مردم ناباب.و آنان خطرناک مردمانند و از آنان بدتر دانشجویانند که از خزندگانند و از مخمل پوشاننند و جنبندگان(جنبش کنندگان). دانشحوی خوب دانشجوی مرده است که زنده ایشان آبروی ما برده است.

بدان و آگاه باش که آمار گوید که همین جوانانند در پی خشخاش و عده ایشان بزهکارانند و عده ایشان سارقان و عده ای قاچاقچیان و الخ...و این نسل سرشار از سوسولانند و قرطیان و زیر ابرو بردارندگان و ریش افشینی کنان و موی بکهامی و سیخ سیخ زنان و گیس گذاران و آرایش کنان و در یک کلام امنیت اجتماعی بر هم زنندگان.

ما دانیم و شناسیم این نانجیبان،پس تو نیز بر گوش گیر این پند پیران. که آنچه تو در آینه بغل 206 توانی دید تنها موی و روی خود است و ما در خشت خام همه را بینیمشان .

و فرزند در حاشیه گلستان چنین رقم بزد :

هان ای ددی(خب*)! از شما به من این خطاب است و از من به شما این جواب که دستپخت شماست این نسل شباب و در این باره سخن قدر کتاب است، که نیست خودکرده را تدبیری و نباشد بر این درد اکسیری. از شماست که بر شماست و نه از ما بر شما.

پاورقی: *خدایت بیامرزاد!

شبگون

 

 

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 12:6 | لینک  | 

عيدي يا نه

دكتر مسعود كيمياگر

laleh2.jpg

عيديها انواع و اقسام دارند: عيدي داوطلبانه، عيدي زوركي، عيدي از صميم قلب، عيدي از ترس تحريم و چپ افتادن طرف مقابل با آدم تا يك سال شمسي و عيديهاي ديگر نقدي و جنسي كه بعضاً سالها روي دست آدم باد مي‌كند و اسباب تنگي جا و فضاي منزل يا كشوي ميز مي‌شود. مثلاً دوستاني هستند كه سال نو به آدم ديوان حافظ يا سعدي را عيدي مي‌دهند و بدون آنكه توجه كنند قبلاً چند تا ديوان شيخ اجل يا خواجه شيراز در منزل وجود دارد، صفحه اول آن را طوري امضا مي‌كنند كه نتوان آن را به هيچ كتابفروشي فروخت يا به‌عنوان هديه تولد به كسي داد! در زير چند مورد از وقايع عيدانه يا بهتر بگويم «عيدي يا نه» را برايتان شرح مي‌دهم؛ البته اگر اينها را به‌عنوان عيدي از حقير قبول كنيد!

laleh6.jpg
عيدي خرج نكردني
دوستاني هستند كه به آدم عيدي مي‌دهند، اما حقير بعد از اين همه سال كه عيدي داده و گرفته، هنوز حكمت اسكناسهايي را كه رفقا امضا مي‌كنند و به آدم مي‌دهند، نمي‌داند. آيا اين اسكناسها خرج كردني هستند يا نه. معلوم نيست امضاي دوست آدم روي اسكناس با ارزش‌تر است يا خود اسكناس. خلاصه توي كشوي ميز بنده آن‌قدر اسكناسهاي ده توماني و صد توماني امضا شده هست كه نمي‌دانم چه كارشان كنم. اما سال گذشته كه دوست عزيزي مي‌خواست اسكناس امضا شده عيدي بدهد رويم را سفت كردم و گفتم: دوست عزيز! احتياجي به امضاي شما نيست. قبل از جناب‌عالي، وزير محترم امور اقتصاد و دارايي و رئيس كل بانك مركزي اسكناسها را امضا كرده‌اند!

laleh33.jpg


 عيدي مشكوك
از منزل كه مي‌خواستيم بيرون بياييم، ميرزا محمودخان- عموي بنده- دست به جيب برد و يك اسكناس دو هزار توماني شق و رق بيرون كشيد و به دست فريد، بنده‌زاده داد. همچنان كه فريد آقا مشغول زير و رو كردن اسكناس بود، به او گفتم: چرا از عموجان تشكر نمي‌كني؟ و آقا فريد هم در حالي كه اسكناس را جلو نور خورشيد گرفته بود، گفت: بابا جون، اول بگذار مطمئن شوم كه تقلبي نيست، بعد!

laleh4.jpg
عيدي مطالبه‌اي
به نظر مي‌آيد كه اگر عيدي‌دادن براي بعضي‌ها لذتي نداشته باشد اما عيدي‌گرفتن بسيار لذت‌بخش و مايه خو‌ش‌خوشان زندگي است، چرا كه فدوي بعد از پنجاه- شصت سال هنوز لذت دريافت اسكناسهاي زرد پنج ريالي از دست عموجانش را فراموش نمي‌كند. دست بر قضا، فريدخان سلف خلف فدوي نيز از همين قماش است. چند سال پيش پس از آنكه در چند ديد و بازديد عيدي متنابهي نصيبش شد، نوبت به ديدار كاظم، پسرخاله بنده شد كه پسرم او را عموكاظم خطاب مي‌كرد. هنگام خداحافظي و خروج از منزل وقتي فريد ديد كه از عيدي خبري نيست، به حرف آمد و گفت: عموكاظم! شما عيدي نمي‌دهيد؟ و عموكاظم هم كه قيافه‌اش مخلوطي از شرمندگي و خنده بود بلافاصله حق فريد را كف دستش گذاشت و از آن سال به بعد، هنوز وارد منزل نشده‌ايم كه عيدي بنده‌زاده را دودستي تقديم مي‌كند!

laleh5.jpg
عيدي مناقصه‌اي
تعيين رقم عيدي براي اطرافيان يكي از شاق‌ترين كارهايي است كه انسان در زندگي انجام مي‌دهد. روند يا به قول امروزي‌ها پروسه كار هم به اين صورت است كه ابتدا ارقام درشتي در ذهن انسان مجسم مي‌شود ولي رفته ‌رفته مبلغ آن كاهش مي‌يابد و براي هر كاهشي توجيهي هم وجود دارد. در زير، ماجراي كلنجار ذهني در تعيين رقم عيدي براي مستخدم اداره را برايتان شرح مي‌دهم.
اين آقانصير هم آدم زحمتكشي است، خدا خيرش بدهد، بد نيست كه امسال از خجالتش دربيايم و يك چك‌پول بيست هزار توماني بهش بدهم. بنده خدا مرتب چايي مي‌آورد، قبض آب و برق را به بانك مي‌برد تا آدم بتواند همه جدولهاي كلاسيك و شرح در متن و سودوكو را حل كند. اما نه! بيست هزار تومان برايش زياد است. چايي‌هايش يا جوشيده يا خوب دم نكشيده، ده هزار تومان برايش بس است. مگر من خودم چقدر عيدي مي‌گيرم كه بيست تومانش را بدهم به آقانصير؟ همان ده تومان از سرش هم زياد است. نه بابا يعني چه؟ اگر بنا باشد همه پنجاه تا كارمند اداره نفري ده هزار تومان به آقانصير عيدي بدهند جمع عيدي‌اش سر به يك كرور تومان مي‌زند. ولي همه كه عيدي نمي‌دهند. خواننده عزيز! همه اينها را من دارم توي ذهن خودم مرور مي‌كنم ها، كسي طرف صحبت من نيست، يك وقت اشتباه نكنيد. البته گاهي هم ممكن است در حين راه رفتن توي خيابان، بلند بلند با خودم صحبت كنم. كسي چه مي‌داند؟!
برگرديم سر اصل مطلب. ارقام مناقصه و مزايده آن‌قدر در ذهن بالا مي‌رود كه نهايتاً به رقم يك اسكناس دو هزار توماني مي‌رسم كه آن را هم دعا مي‌كنم روزهاي اول سال يا من مرخصي باشم يا آقانصير، بلكه قضيه عيدي به كلي لوث و كان لم يكن گرديده و ختم به خير شود!

نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 11:47 | لینک  | 

 
نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در ساعت 11:40 | لینک  | 

آیا درست است .

نشریه ای که هم اکنون جزو قدیمی ترین نشریه طنز ایران است تعطیل شود.

به ادامه مطلب توجه کنید....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید زند میر الوند در س